میشه بازم بمونی پای حرفام وشریک لحظه هام باشی؟هوامو پُر کنی با عطرِ حرفاتوکنارِ قلبِ من جا شی؟بمونی مثل زنجیریکه دستات حلقه هاش باشهبِشَم درگیرِ چشماتوکنارم خنده هات باشه؟من از تو خاطره دارمخودت اینا رو میدونیزمستونش رو یادت هستبگو گرمای این فصلم تو میمونی؟برات از حالِ دل گفتمهمون قلبی که داغونههمون که با تو درگیر وهمون بی تابِ دیوونهبه زانو اومده قَدَممِثِ مَردی که دَر بَندهبگو بازم تو میمونی؟با لبهایی که میخندهنمیدونم که این حرفامتو قلبت فایده دارهولی این رو که میدونمنبودِت، زخم میارهچه احوالِ پریشون وچه دردی داره این دورییه جوری محکم و قُرصیکه دل دادی و مجبوریدل از تو رفته انگاریکنار مَحرَم دیگهیه کم رو راستی خوبهچشات داره اینو میگهیه کم رو راستی با من؟نه، اینجا رو غلط گفتیتو با خود میکنی جنگ وچشات باز و به دل خُفتیامان از من، امان از توامان از خامِ این هجرانکه میری با دلِ رفتهو میمانم بر این پیماندانیال#سجاد_نمازی
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 16:26 توسط دانيال
|
برچسب:
نویسنده: پرنیا اکبری
تاريخ: يکشنبه
9 بهمن
1401 ساعت: 14:05